17: 42
17:42 ‌میفهمید چقدر سخت است که سکوت کنید و هیچی نگویید،در حالی که ذره ذره وجودتان میخواهد منفجر شود؟تمام راه فرودگاه تا آنجا را داشتم با خودم تمرین می‌کردم که چیزی نگویم.اما واقعا داشتم می‌مردم. ویل سر تکان داد.سرانجام وقتی توانستم حرفی بزنم صدایم بریده بریده و بی‌رمق بودجمله ای که به زبان آوردم تنه...
12: 49
چقد اتفاقای عجیب و زیادی افتاد..احساس میکنم تو این مدت خیلی بزرگ تر شدم!تموم شدن یه رابطه چهار ساله...تموم شدن دوستی هایی که فقط سر حسادت دخترونه بود...انصراف دانشگاه و جریمه..تغییر رشته و دانشگاه به‌روز...ورود به ۲۲ سالگی نحس!نحس میگم چون هیچ خوبی واسم نداشتیه هفته بیمارستان بودم،شنبه مرخص شدم..عمل...
15: 08
15:08 الان تقریبا یک ماه و چند روزی هست که از اخرین جلسه شیمی درمانیم گذشته!بالاخره تموم شد،من تونستم انقدر قوی باشم که این سختی رو پشت سر بزارمدکترم از ازمایش و سی تی اخرم خیلی راضی بود و گفت دیگه مشکلی نیست،،فقط میمونه پت اسکن که اونو یه ماه دیگه باید انجام بدم و تموم...توی این 6 ماه پوستم کنده شد...
12:49
چقد اتفاقای عجیب و زیادی افتاد.. احساس میکنم تو این مدت خیلی بزرگ تر شدم! تموم شدن یه رابطه چهار ساله... تموم شدن دوستی هایی که فقط سر حسادت دخترونه بود... انصراف دانشگاه و جریمه..تغییر رشته و دانشگاه جدید... ورود به ۲۲ سالگی نحس! نحس میگم چون هیچ خو
02:18
تومور بود.. باید شیمی درمانی شروع کنم، اما قبلش باید یه سری کارا انجام بدم نمونه مغز استخوان ازم گرفتن.. واقعا دردناک بود چقدر گریه کردم :) جوابش اومده فکر میکنم خوب بود حالا باید دکتر ببینه سی تی که انجام دادم فقط میمونه رویان... باید برم مرکز رویان و تخمک فریز کنم که بعد از شیمی درمانی مشکلی واسم ...
15:08
الان تقریبا یک ماه و چند روزی هست که از اخرین جلسه شیمی درمانیم گذشته! بالاخره تموم شد،من تونستم انقدر قوی باشم که این سختی رو پشت سر بزارم دکترم از ازمایش و سی تی اخرم خیلی راضی بود و گفت دیگه مشکلی نیست،، فقط میمونه پت اسکن که اونو یه ماه دیگه باید
02:33
خب...13م تولدم بود! چقد زود 21 سالم شد..حرفمم نمیاد..نمیدونم از چی بنویسم.هووووف..بیخی!
04:02
دقیقا نمیدونم چی به سر روح و روانم و همه چی اومده!فقط میدونم احتیاج دارم با یکی صحبت کنم،حتما باید مشاوره برم اما از حرف زدن میترسم...
12:12
در ادامه ی تغییر رشته و این حرفا،دیروز یه تماسی داشتم که فردا امتحان دارم!امروز امتحان دارم!!!حتی نمیدونم امتحان چینشون میده من خیلی ادم درسخون و پیگیری هستم..+ حس هیچی نیست!تامام :/
21:32
بجای امتحان سر از سینما دراری! خیلی کوشام در جهت درس خوندن...
17:53
میشه دوباره زندگی کرد،دوباره قاطعانه زندگی رو از نو ساخت واز قاب غصه ها و تنهایی بیرون اومد..
16:33
امروز بازم شروع کردم..خوردن قرصامو میگم!بازم به اونا پناه بردم..خوبه که دارمشون.
17:42
میفهمید چقدر سخت است که سکوت کنید و هیچی نگویید،در حالی که ذره ذره وجودتان میخواهد منفجر شود؟تمام راه فرودگاه تا آنجا را داشتم با خودم تمرین میکردم که چیزی نگویم.اما واقعا داشتم میمردم. ویل سر تکان داد.سرانجام وقتی توانستم حرفی بزنم صدایم بریده بریده و بیرمق بودجمله ای که به زبان آوردم تنها حرف خوبی...
07:07
همچنان بیدار! امروز خیلی کار دارم خداروشکر مامان حالش خوبه و خوابیده! باید برم دانشگاه جهنمی و یه سری کارا انجام بدم. بعدشم با دوست جانم قرار دارم بریم عکاسی بعدشم کافه، پی ام داده بود که حالش خوب ن
15:21
همین الان اومدم خونه! خیلی خستم.. خوابم میاد ولی از شدت خستگی و سردرد خوابم نمیبره! از دوستم{بهار} خیلی ناراحتم. بعدا راجبش مینویسم...
4:40
دیشب تولد بودم.. خوش گذشت نمیدونم چرا یهو تمام غم های دنیا ریخت تو دلم! + موزیکُ دوست دارم Donyaye Bi Rahm