خرید بک لینک

درباره سایت

21:13

امکانات وب

17:42

‌میفهمید چقدر سخت است که سکوت کنید و هیچی نگویید،

در حالی که ذره ذره وجودتان میخواهد منفجر شود؟

تمام راه فرودگاه تا آنجا را داشتم با خودم تمرین می‌کردم که چیزی نگویم.

اما واقعا داشتم می‌مردم. ویل سر تکان داد.

سرانجام وقتی توانستم حرفی بزنم صدایم بریده بریده و بی‌رمق بود

جمله ای که به زبان آوردم تنها حرف خوبی که می‌توانستم بزنم

-دلم برایت تنگ شده بود

{ من پیش از تو_جوجو مویز }

برچسب: نویسنده: نوید محمدپور تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 14:26

چقد اتفاقای عجیب و زیادی افتاد..احساس میکنم تو این مدت خیلی بزرگ تر شدم!تموم شدن یه رابطه چهار ساله...تموم شدن دوستی هایی که فقط سر حسادت دخترونه بود...انصراف دانشگاه و جریمه..تغییر رشته و دانشگاه به‌روز...ورود به ۲۲ سالگی نحس!نحس میگم چون هیچ خوبی واسم نداشتیه هفته بیمارستان بودم،شنبه مرخص شدم..عمل داشتممنتظر جواب پاتولوژی ام که بیاد.البته یکیش اومده تشخیصش زده بود که ممکنه Hodgkin Lymphoma باشه اما باید منتظر جواب ازمایش IHC باشیم!روز بعد باید وقت بگیرم واسه دکتر...به پدر و مادرم نگفتم فقط مهسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید محمدپور تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 14:26

15:08

الان تقریبا یک ماه و چند روزی هست که از اخرین جلسه شیمی درمانیم گذشته!

بالاخره تموم شد،من تونستم انقدر قوی باشم که این سختی رو پشت سر بزارم

دکترم از ازمایش و سی تی اخرم خیلی راضی بود و گفت دیگه مشکلی نیست،،

فقط میمونه پت اسکن که اونو یه ماه دیگه باید انجام بدم و تموم...

توی این 6 ماه پوستم کنده شد،نا امید شدم،زمین خوردم اما شکستش دادم

به خودم افتخار میکنم

از خودم ممنونم که انقدر قوی بود که تا اخـــــــرش اومد و پیروز شد

برچسب: نویسنده: نوید محمدپور تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 14:26

چقد اتفاقای عجیب و زیادی افتاد.. احساس میکنم تو این مدت خیلی بزرگ تر شدم! تموم شدن یه رابطه چهار ساله... تموم شدن دوستی هایی که فقط سر حسادت دخترونه بود... انصراف دانشگاه و جریمه..تغییر رشته و دانشگاه جدید... ورود به ۲۲ سالگی نحس! نحس میگم چون هیچ خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید محمدپور تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 6:31

تومور بود.. باید شیمی درمانی شروع کنم، اما قبلش باید یه سری کارا انجام بدم نمونه مغز استخوان ازم گرفتن.. واقعا دردناک بود چقدر گریه کردم :) جوابش اومده فکر میکنم خوب بود حالا باید دکتر ببینه سی تی که انجام دادم فقط میمونه رویان... باید برم مرکز رویان و تخمک فریز کنم که بعد از شیمی درمانی مشکلی واسم پیش نیاد!! سعی میکنم با این همه درد و غصه کنار بیام، کنار نیام چیکار کنم؟

برچسب: نویسنده: نوید محمدپور تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 6:31

الان تقریبا یک ماه و چند روزی هست که از اخرین جلسه شیمی درمانیم گذشته! بالاخره تموم شد،من تونستم انقدر قوی باشم که این سختی رو پشت سر بزارم دکترم از ازمایش و سی تی اخرم خیلی راضی بود و گفت دیگه مشکلی نیست،، فقط میمونه پت اسکن که اونو یه ماه دیگه بایدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید محمدپور تاريخ: شنبه 14 فروردين 1400 ساعت: 6:31

02:33خب...

13م تولدم بود!

چقد زود 21 سالم شد..

حرفمم نمیاد..نمیدونم از چی بنویسم.

هووووف..بیخی!

برچسب: نویسنده: نوید محمدپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 21:54

04:02دقیقا نمیدونم چی به سر روح و روانم و همه چی اومده!

فقط میدونم احتیاج دارم با یکی صحبت کنم،

حتما باید مشاوره برم اما از حرف زدن میترسم...

برچسب: نویسنده: نوید محمدپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 21:54

12:12در ادامه ی تغییر رشته و این حرفا،دیروز یه تماسی داشتم که فردا امتحان دارم!

امروز امتحان دارم!!!

حتی نمیدونم امتحان چی

نشون میده من خیلی ادم درسخون و پیگیری هستم..

+ حس هیچی نیست!

تامام :/

برچسب: نویسنده: نوید محمدپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 21:54

21:32بجای امتحان سر از سینما دراری!

خیلی کوشام در جهت درس خوندن...

برچسب: نویسنده: نوید محمدپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 21:54

میشه دوباره زندگی کرد،

دوباره قاطعانه زندگی رو از نو ساخت و

از قاب غصه ها و تنهایی بیرون اومد

.

.

برچسب: نویسنده: نوید محمدپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 21:54

00:00

از این ساعت متنفرم

برچسب: نویسنده: نوید محمدپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 21:54

12:58

با این تعطیلات اخه چه کنیم!

برچسب: نویسنده: نوید محمدپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 21:54

امروز بازم شروع کردم..

خوردن قرصامو میگم!

بازم به اونا پناه بردم..خوبه که دارمشون.

برچسب: نویسنده: نوید محمدپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 21:54

میفهمید چقدر سخت است که سکوت کنید و هیچی نگویید،

در حالی که ذره ذره وجودتان میخواهد منفجر شود؟

تمام راه فرودگاه تا آنجا را داشتم با خودم تمرین میکردم که چیزی نگویم.

اما واقعا داشتم میمردم. ویل سر تکان داد.

سرانجام وقتی توانستم حرفی بزنم صدایم بریده بریده و بیرمق بود

جمله ای که به زبان آوردم تنها حرف خوبی که میتوانستم بزنم

-دلم برایت تنگ شده بود

{ من پیش از تو_جوجو مویز }

برچسب: نویسنده: نوید محمدپور تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 21:54

صفحه بندی