میفهمید چقدر سخت است که سکوت کنید و هیچی نگویید،
در حالی که ذره ذره وجودتان میخواهد منفجر شود؟
تمام راه فرودگاه تا آنجا را داشتم با خودم تمرین میکردم که چیزی نگویم.
اما واقعا داشتم میمردم. ویل سر تکان داد.
سرانجام وقتی توانستم حرفی بزنم صدایم بریده بریده و بیرمق بود
جمله ای که به زبان آوردم تنها حرف خوبی که میتوانستم بزنم
-دلم برایت تنگ شده بود
{ من پیش از تو_جوجو مویز }
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور
الان تقریبا یک ماه و چند روزی هست که از اخرین جلسه شیمی درمانیم گذشته!
بالاخره تموم شد،من تونستم انقدر قوی باشم که این سختی رو پشت سر بزارم
دکترم از ازمایش و سی تی اخرم خیلی راضی بود و گفت دیگه مشکلی نیست،،
فقط میمونه پت اسکن که اونو یه ماه دیگه باید انجام بدم و تموم...
توی این 6 ماه پوستم کنده شد،نا امید شدم،زمین خوردم اما شکستش دادم
به خودم افتخار میکنم
از خودم ممنونم که انقدر قوی بود که تا اخـــــــرش اومد و پیروز شد
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور
الان تقریبا یک ماه و چند روزی هست که از اخرین جلسه شیمی درمانیم گذشته!
بالاخره تموم شد،من تونستم انقدر قوی باشم که این سختی رو پشت سر بزارم
دکترم از ازمایش و سی تی اخرم خیلی راضی بود و گفت دیگه مشکلی نیست،،
فقط میمونه پت اسکن که اونو یه ماه دیگه باید
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور
خب...13م تولدم بود! ![]()
چقد زود 21 سالم شد..
حرفمم نمیاد..نمیدونم از چی بنویسم.
هووووف..بیخی!
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور
دقیقا نمیدونم چی به سر روح و روانم و همه چی اومده!فقط میدونم احتیاج دارم با یکی صحبت کنم،
حتما باید مشاوره برم اما از حرف زدن میترسم...![]()
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور
در ادامه ی تغییر رشته و این حرفا،دیروز یه تماسی داشتم که فردا امتحان دارم!امروز امتحان دارم!!!
حتی نمیدونم امتحان چی![]()
نشون میده من خیلی ادم درسخون و پیگیری هستم..![]()
+ حس هیچی نیست!
تامام :/
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور
بجای امتحان سر از سینما دراری! خیلی کوشام در جهت درس خوندن...![]()
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور
میشه دوباره زندگی کرد،
دوباره قاطعانه زندگی رو از نو ساخت و
از قاب غصه ها و تنهایی بیرون اومد
.
.
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور

از این ساعت متنفرم ![]()
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور

با این تعطیلات اخه چه کنیم!![]()
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور
امروز بازم شروع کردم..
خوردن قرصامو میگم!
بازم به اونا پناه بردم..خوبه که دارمشون.
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور
میفهمید چقدر سخت است که سکوت کنید و هیچی نگویید،
در حالی که ذره ذره وجودتان میخواهد منفجر شود؟
تمام راه فرودگاه تا آنجا را داشتم با خودم تمرین میکردم که چیزی نگویم.
اما واقعا داشتم میمردم. ویل سر تکان داد.
سرانجام وقتی توانستم حرفی بزنم صدایم بریده بریده و بیرمق بود
جمله ای که به زبان آوردم تنها حرف خوبی که میتوانستم بزنم
-دلم برایت تنگ شده بود
{ من پیش از تو_جوجو مویز }
برچسب:
نویسنده: نوید محمدپور